آنچه را بدهید، می‌گیرید

آنچه را بدهید، می‌گیرید


اگر رفتار شما با نوجوانتان محترمانه ، اصیل ، بی پرده و صادقانه باشد ، او نیز با شما به همین شکل رفتار خواهد کرد . شما همان را که می دهید ، می گیرید.

رفتار با نوجوان

می دانم گاهی اوقات انجام دادنش خیلی سخت است . گاهی اوقات فرزندان ما چیزهایی می گویند یا کارهایی می کنند که آن قدر زشت است که ما را به مرز انفجار می رساند . بهتر است وارد جدال تازه نشوید و فقط ارتباط را قطع کنید.

وقتی می بینیم پدر و مادران هنگامی که با فرزندشان به توافق نمی رسند داد و بیداد می کنند ،فریاد می زنند و یا حتی چیزی پرت می کنند ، دچار شگفتی می شویم . از این حیرت زده تر می شویم هنگامی که می بینم پدر و مادری می گویند :« فرزندم آن قدر بی ادب است که سر من فریاد می زند ، داد و بی داد می کند ، همه چیز را پرت می کند و در اتاقش را محکم می کوبد.» « خب ، چه انتظاری دارید ؟ رو راست باشیم : شما همانی را می گیرید که می دهید .» باید ببینیم کجای کارمان ایراد داشته !

یادتان باشد ، هدف شما برقرار کردن ارتباط است نه سلطه یابی . فهماندن اصل مطلب به فرزندانتان از راه ارتباط ، اهمیتی بیشتر از مهار کردن آنان دارد . در این باره چنین بیندیشید : اگر شما سلطه پیدا کنید و به او دستور بدهید ، می توانید تا زمانی که نزدیک و روبه روی فرزندتان قرار دارید بر او تسلط داشته باشید ، اما بعد چی ؟

وقتی که فرزند شش ساله شما در اتاقش است و شما در آشپز خانه مشغول کار هستید چی ؟ در مورد شب بعد ، هفته بعد چی؟ وقتی که جوان شما به تنهایی بیرون می روند و شما با همه شکوه استبداد و سلطه ای که دارید آنجا نیستید چی ؟

 آیا خیال ندارید امکان تأثیر گذاری بیشتری در دراز مدت در فرزندان خود داشته باشید !حقیقت این است :  اگر آنان مجاب نشوند و ارزشها و باورهای شما را ملکه ذهن نکنند ، کار تربیت فرزند شما و کنترل کردن آنان ، محدود به اوقاتی می شود که آنان را در اسارت واقعی نگه می دارید . ممکن است شما فکر صحبت کردن با آنان را درباره دیدگاه خودتان دوست نداشته باشید ؛اما چه بخواهید چه نخواهید ، این تنها فرصت واقعی شماست که بتوانید هنگامی که آنان در کنار شما نیستند ، واقعا بر رفتارشان تاثیر بگذارید .و اگر چنانچه توجه نکرده باشید ، هر چه آنان بزرگ تر می شوند ، شما کمتر به آنان نزدیک هستید و تصمیمات آنها مهم تر می شود.

داشتن اقتدار افسار گسیخته و تا حد زیادی کنترل نشده برفرزندتان ، مسئولیت خیلی بزرگی است .آنچه گاهی اوقات پدر و مادران خیرخواه نیز انجام می دهند این است که هنوز هم به پشت فرزندانشان ضربه و یا به آنان سیلی می زنند ،هر چند پژهش نشان داده است که تنبیه بدنی در آموزش سازنده و دراز مدت نقش بسیار اندکی دارد در عوض ، احساسات شرم ، رنجش ، تندی و قطع رابطه را موجب می گردد .

در این باره از دیدگاه یک کودک بنگرید . کودکان باور دارند که قرار است شما آنان را دوست بدارید و از آنان مواظبت کنید و در این جهان بسیار وحشتناک ساحل امن آنان باشید .بعد ناگهان شما با آنان تندی می کنید و موجب درد بدنی شان می شوید . آنان این را درک نمی کنند. آیا آن درد ، رفتار ناخواسته ای را سرکوب می کند ؟

 در کوتاه مدت شاید ، اما کمتر پیام با ارزشی را ملکه ذهن می کند . اگر فرزند شما رفتار ناپسندی دارد ، آنچه لازم است برایش انجام د هید ، خیلی پیچیده تر از ضربه زدن به پشت است . این ضربه هرگز نمی تواند پیامی را منتقل کند .

بسیاری از بزرگ ترهای خانواده انتظار دارند که کوچک ترها مطیع خواسته های آن ها باشند . چنین ادراکی از مفهوم روابط اجتماعی و روابط خانوادگی ، نابود کننده ی اعتماد بین اعضای خانواده وجامعه است

شمار فراوانی از پدران و مادرانی که معتقد به کتک زدن هستند می گویند که آنان هرگز بدون توضیح بچه را کتک نمی زنند . متأسفم ، این نیز قانع کننده نیست.

از خودتان بپرسید از کسی که ناگهان بر اثر یک خطا به پشت شما می کوبد ، چقدر می توانید چیز یاد بگیرید ؟   تنبیه بدنی نه لازم است و نه روش کافی برای هدایت فرزند شماست . حتی اگر تصور می کنید کتک زدن کاری خوب و موثر است باز نمی توانید انکار کنید که روشهای موثرتری برای دستیابی به همین نتیجه وجود دارند که عوارض جانبی نیز نخواهند داشت .

ضربه زدن به پشت فرزند ، مثل کندن حفره ای بزرگ با قاشق است . می توانید این کار را بکنید ؛ اما با یک بیل خوب ، محکم ، لبه تیز ، با دسته بلند این کار را سریع تر و بهتر انجام می دهد ، زیرا برای این کار ابزار عالی تری است .

"اعتماد" را جایگزین تنبیه کنید!

اصل انکار ناپذیری که برای رشد و موفقیت نوجوانان و جوانان ضروری است ،اعتماد کردن به آن هاست . باید از برخی والدین پرسید چرا به خود حق می دهند که به عنوان مثال : جیب بچه های خود را پنهانی تفتیش کنند ؟ دفتر خاطرات شان را بدون اجازه ی آن ها بخوانند ؟ تلفن های آن ها را کنترل کنند ؟یا فرزندان شان را تحت فشار دهند که جزء جزء مسائل شان را با آن ها در میان بگذارند ؟ فردی که به هوشمندی و حقانیت خود اعتماد ندارد ، به دیگران نیز بی اعتماد است.

 پدر و مادر هوشمند و درستکار و دقیق به راحتی می توانند از حالت ها و رفتار فرزندشان به وضع وی پی ببرند و در صورتی که احتمال مشکلی وجود داشت ، با تعقل و تدبیر و رفتار سنجیده به کمک او بشتابند ، نه این که با وی به مشاجره و دعوا بپردازند و وی را تنبیه کنند . چرا که این کار حس اعتماد فرزندان را به والدین نابود خواهد کرد.

بسیاری از بزرگ ترهای خانواده انتظار دارند که کوچک ترها مطیع خواسته های آن ها باشند . چنین ادراکی از مفهوم روابط اجتماعی و روابط خانوادگی ، نابود کننده ی اعتماد بین اعضای خانواده وجامعه است . متأسفانه در سطوح اجتماعی ، از جمله دبیرستان و مراکز آموزشی نیز ، موارد بی شماری از برخوردهای کاملا غیر اعتماد آمیز با نوجوانان و جوانان ، از قبیل گشتن کیف و جیب دانش آموزان و خبرچین تراشیدن در میان آن ها و غیره ، مشاهده می شود . این برخوردها ، روابط اولیای مدرسه با شاگردان را به کلی تخریب می کند و آنان را در مقابل یکدیگر قرار می دهد ؛ و نتیجه اش چیزی جز ضربه به شخصیت و تربیت درست فرزند مان نیست.

بدون تردید و برپایه ی تحلیل های دقیق روان شناسی ، بی اعتمادی به نوجوانان و جوانان چه در جامعه و چه در خانه یا مدرسه ، اساسا بازتاب ترس ها و اضطراب ها و خطاکاری های خود بزرگسالان است.

رفتار با نوجوان

پژوهش ها نشان می دهد که آن دسته از والدینی که دارای بیش ترین ترس و اضطراب هستند و در دوره ی کودکی و نوجوانی با مشکلات بیش تری مواجه بوده اند ، کم اعتماد تر از سایر والدین ، نسبت به نوجوانان و جوانان هستند . اگر بنای روابط اعضای خانواده بر تفاهم متقابل استوار باشد و کودکان ، نوجوانان و جوانان احساس امنیت و آرامش داشته باشند ، هیچ جایی برای بی اعتمادی به آن ها وجود نخواهد داشت .

گروهی از والدین نیز به علت بی اعتمادی به شرایط موجود در جامعه ، سعی در کنترل روابط فرزندان با جامعه دارند و تصور می کنند با تسلط در کنترل رفتار و تربیت فرزندان شان ، هیچ فردی و هیچ قدرتی جرئت نفوذ در تغییر رفتار نوجوان و جوان آن ها را نخواهد داشت . در حالی که آن ها به علت بی اعتمادی ای که در وجودشان نهفته ، فرزند خود را از تجربه و آموزش های اجتماعی دور می کنند و او را فردی وابسته و بدون استقلال پرورش می دهند و موجب می شوند که فرزندان شان نیز مانند والدین شان افرادی بی اعتماد و بدبین تربیت شوند . 

رازداری نیز یکی از عواملی است که می تواند اعتماد نوجوان یا جوان را بر والدین تقویت کند . والدین ضروری است بکوشند که رازدار خوبی برای فرزندان شان باشند و حرف های آن ها را خواسته یا ناخواسته در جمع مطرح نکنند ، چرا که نوجوان حس اعتماد به پدر و مادرش را از دست می دهد و در نتیجه حرف هایش را به دیگران می گوید .

علت اصلی پنهان کاری جوانان ، عدم پذیرش بسیاری از امور از سوی والدین است . در این حالت جوان نمی تواند به والدین خود اعتماد کند و مسائل خود را با آن ها در میان گذارد . به خصوص در مورد جنس مخالف ، وضعیتی محدودتر در خانواده ها وجود دارد . والدین بایستی با مراقبت و نهادینه کردن ارزش های اخلاقی در جوانان از هنجاری ها جلوگیری کنند .

بنابراین ایجاد اعتماد در جوانان از سوی خانواده ها به خصوص والدین ،  یکی از مهم ترین عوامل ایجاد رابطه ای صمیمانه است .

 

سرور حاجی سعید

بخش خانواده ایرانی تبیان


کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه