ناآرامی در دوران بلوغ

ناآرامی در دوران بلوغ


اغلب ما در دوران نوجوانی با مجموعه اضطراب ها و استرس هایی روبرو هستیم که اولاً، درک نادرست ما نسبت به این دوران به دلیل نداشتن اطلاعات کافی و ثانیاً واکنش نادرست خانواده نسبت به این تغییر و تحولات باعث بروز استرس می شوند که این دو دلیل اصلی رخ دادن اضطراب در دنیای بلوغ است. اگر ما نتوانیم از پس اضطراب هایمان بر آییم و آن را مدیریت کنیم ممکن است در این دوران دچار اختلال های روانی شویم.

نوجوان

اختلال های روانی

اغتشاش در هویت: به همه چیز شک می کنیم، به هیچ چیز و هیچ کس اعتماد نداریم . شک و تردید در مورد توانایی هایمان به ما حمله ور شده . اگر این به هم ریختگی گذرا باشد می توان گفت در حال کشف هویت جدیدمان هستیم، اما اگر زمانی طولانی دست از سرمان بر ندارد، دچار به هم ریختگی روانی می شویم و باعث می شود از اطرافیان مان فاصله بگیریم و نتوانیم ارتباط صمیمی برقرار کنیم. در اتاق مان را ببندیم و ساعت ها در آینه به تماشای خود بپردازیم. این اتفاق ها طبیعی اند به شرط این که مدت زمانشان طولانی نشود و بتوانیم با کمک باورها و ارزش هایی که در سال های کودکی به دست آورده ایم بر خوبی های زندگی خانوادگی بیشتر تمرکز کنیم و از تحقیر ارزش های ثابت شده در جامعه دست برداریم و با تکیه بر هویت شخصی و مستقلی که تاحالا کسب کرده ایم، در جستجوی اهداف و خواسته های منطقی در آینده باشیم.

 

نگرانی: نگرانیم، نگران آینده زندگی مان، وضع تحصیلی مان، شغل،رابطه با جنس مخالف. نگرانی و اضطراب یک حالت هیجانی متداول حساب می شود؛ یعنی احساسی که سراغ همه نوجوانان می آید.

ترس ما اگر به یک تهدید واقعی باشد طبیعی است. مثل شب امتحان که ما از اول سال درس نخوانده باشیم و تمام روز را هم پای رایانه هدر داده باشیم و حالا نیمه های شب است و چشمان مان آرزوی خواب دارد.اما گاهی ترس ما غیر منطقی است؛مثل ترس از ابتلا به سرطان یا تنها ماندن در آینده یا پیدا نکردن شغل مناسب و...

ترس های غیر منطقی ما به خاطر جابه جایی اضطراب و نگرانی هایمان به وجود می آیند مانند وقتی که نسبت به پدیده جدیدی نگران می شویم و اطرافیان مان ما را مورد بی مهری قرار می دهندو عاطفه ما را بعد از اضطرابی که دچارش هستیم، سر و سامان نمی بخشند.یا وقتی پدر و مادرمان مدیریت تربیت عاطفی درستی ندارند و یک روز ما را در تنگنا قرار می دهند و روز دیگر در ولنگاری و آزادی هیجانی رهایمان می کنند.

هر گونه اضطرابی که در ما به وجود می آید اگر دیده شود و آن را درمان کنیم به فراموشی سپرده می شود، ولی اگر اضطراب هایمان را پنهان کنیم، این نگرانی را به یک شیء یا موضوع دیگر منتقل می کنیم و از آن می ترسیم.

اگر در جمعی قرار گرفتیم و احساس کردیم هر انتقادی که می کنند متوجه ماست،

اگر بیش از اندازه چاپلوس شده باشیم، از رقابت بترسیم و...به احساس حقارت نزدیک شده ایم و اعتماد به نفس ما ضعیف شده است

احساس حقارت: داوری، دائم رفتار های ما را با ارزش ها و باور هایمان می سنجد تا میزان هماهنگی رفتار و افکارمان را به ما گوشزد کند.احساس حقارت از ارزش گذاری نادرست این داور سرچشمه می گیرد. اگر خود را پایین تر از سطح مطلوب جامعه ببینیم یا حتی اگر احساس کنیم شایستگی به دست آوردن خیلی چیزها را داریم،ولی هنوز آن ها را کسب نکرده ایم، آن وقت تصویری حقیر و فرومایه از شخصیت خود رسم می کنیم.

این احساس در درجه اول به وسیله خانواده و سپس توسط مدرسه و گروه همسالان به ما منتقل می شود  و داوری ما را نسبت به خویشتن تحت تأثیر قرار می دهد. اگر در خانه تحقیر شویم و یا رفتار معلم ها و دانش آموزان با ما مهربانانه نباشد ویا با دانش آموزان دیگر مقایسه شویم این حس تحقیر شد خواهد کرد.

اگر در جمعی قرار گرفتیم و احساس کردیم هر انتقادی که می کنند متوجه ماست، اگر بیش از اندازه چاپلوس شده باشیم، از رقابت بترسیم و...به احساس حقارت نزدیک شده ایم و اعتماد به نفس ما ضعیف شده است. حالا اگر این نشانه ها را داشتیم، باید از همین امروز شروع کنیم.جرأت به خرج دهیم و از انتقاد نترسیم، دغدغه هایمان را در جمع های دوستانه ابراز کنیم و از مطالعات یا تجربیاتمان حرف بزنیم، با دیگران ارتباط برقرار کنیم و از کناره گیری و انزوا بپرهیزیم.

 

وسواس: اگر اضطراب، نگرانی و احساس حقارت مان درمان نشود، مغز به یک گروه از رشته های عصبی دستور می دهد تا با تکرار مداوم یک عمل، رفتار،کلام و یا فکر خودش را آرام کند. گاهی یک رفتار مذهبی مثل شستن دست را تکرار می کند و گاهی یک فکر عجیب و غریب مثل انجام یک کار غیر منطقی را در ذهن نگه می دارد و آن را مرور می نماید.

رفتار پدر و مادر و سخت گیری هایشان در پدید آمدن این حالت بسیار مۆثر است؛ اگر آن ها سخت گیر باشند و راحت از ما راضی نشوند و تلاش ما برای دختر ایده آل شدن را نادیده بگیرند، به احتمال قوی ما را به سمت شخصیت وسواسی هدایت می کنند. قدمِ اول درمان هر اختلال ، شناسایی علت به وجود آمدن آن اختلال است که با توجه،مراقبت و کمک گرفتن از یک درمانگر، مشکل وسواس برطرف خواهد شد.

نوجوان

بی اشتهایی و پراشتهایی روانی: بی اشتهایی روانی مربوط به کسانی است که احساس سیری کاذب در ذهن آن ها وجود دارد.دخترانی که در ذهنشان زیبایی یعنی لاغری، این مشکل را بیش از دیگران دارند.آن ها دائماً فکر می کنند چاق هستند در صورتی که بقیه آن ها را لاغر می بینند.

پر اشتهایی عصبی هم مربوط به کسانی است که برعکس نخورها بسیار پرخور هستند.

آن ها پرخوری شان را پنهان یا انکار می کنند.از وضعیت بدنی و ظاهر اندامشان رضایت ندارند.

خانواده نقش مهمی را در ایجاد بی اشتهایی و پراشتهایی عصبی دارد، به همین دلیل برای درمان آن باید از پدر و مادر و خانواده کمک گرفت.  

 

مشکلات روان تنی: گاهی درد های جسمی داریم که زمینه روانی و عاطفی دارند، در واقع عضوی از بدنمان که احساس درد دارد سالم است و این درد به دلیل یک مشکل روانی و عاطفی به وجود آمده که آن را نادیده گرفته ایم و به درد جسمی تبدیل شده است. اگر ما یک درد عاطفی یا مشکل روانی مانند اضطراب و ترس داشته باشیم که به فشار روحی روانی تبدیل شده باشد ، سیستم خودکار عصبی تحت تاثیر قرار می گیرد و یکی از اعضای تحت کنترل خود را دچار آسیب یا بیماری مانند زخم معده عصبی می کند.

این مشکل در دختران بیشتر از پسران دیده می شود، چون دختر ها عادت کرده اند در مقابل فشار ها کمتر اعتراض کنند. بیان کردن مشکلات و بیرون ریختن شان به وسیله ورزش یا یک کار هنری از ساده ترین راه حل های این مشکل است.

 

فرآوری: زهرا سادات طباطبایی

بخش خانواده ایرانی تبیان


منبع:تاج طلای بلوغ نوشته سمیه سادات لوح موسوی

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه